Skip Navigation Links
6 اسفند 1398
35806 بازدید

سلطان سوارکاری ایران/ علی اکبر رضائی چهره ماندگار جامعه سوارکاری ایران

 سلطان سوارکاری ایران/ علی اکبر رضائی چهره ماندگار جامعه سوارکاری ایران

علی اکبر رضائی چهره ماندگار جامعه سوارکاری ایران

می توانستم هر لحظه که می خواستم از او جلو بزنم و اول شوم اما به خاطر پر هیجان شدن مسابقه تصمیم گرفتم لحظه آخر و نزدیک به مقصد از او جلو بزنم که ناگهان در 60 متری مقصد اسب فرانسوی جلوی من سکته کرد و به زمین خورد و من هم که پشت او بودم به او برخورد کردم و بر زمین افتادم و 17 اسب دیگری که پشت سر من بودند مرا لگدمال کردند و من دچار ضربه مغزی شدم

من علی اکبر رضائی هستم. آذر ماه سال گذشته (1388)وارد 73 سالگی شدم که اگر بخواهیم دقیق حساب کنیم 66 سال است که سواری می کنم سواری را در سن 6 سالگی با یک اسب پونی خارجی شروع کردم و از سن 8 سالگی به بعد با اسب های بزرگ سواری کردم . اولین اسب بزرگی که سوار شدم اسبی به نام سهیل بود اما نه تنها به سواری بلکه به تمام ورزش ها علاقه داشتم به دلیل اینکه پسر بسیار پر انرژی و فعالی بودم. با همه کمی امکانات سعی می کردم توی هر ورزشی که هستم جزء بهترین ها باشم ورزش هایی چون دوی 100 متر که چندین بار به مقام های اول و دوم نائل شدم و پرش با نیزه که بدون هیچ امکاناتی و حتی در شرایطی خطرناک انجام می دادم .

خاطره ای که از پرش با نیزه دارم مربوط به زمانی است که 16 سال داشتم و همراه برادرم جلوی خانه خودمان بر روی زمین سخت با نی های خیزرانی که از شمال آورده بودیم می پریدیم و بعد از پرش با کتف گاهی با سر به زمین می خوردیم در آن زمان من 2 متر و 70 سانتی متر و برادرم 3 متر و 60 سانتی متر پرش می کردیم . ورزش دیگری که انجام می دادم اسکی روی برف بود که در آن زمان فقط در آبعلی انجام می شد در اولین پرش با چوب اسکی آنچنان به زمین خوردم که از زمین خوردن از اسب درد بیشتری داشت . ولی با همان حالت چوب اسکی را برداشتم و دوباره به بالای پیست رفتم ولی در کنار همه اینها از شیرجه و پشتک واروهایی که توی استخرها می زدم لذت بیشتری می بردم و در آن زمان از بلندترین دالپی که در استخرها بود و حدود 12 متر بود می پریدم . از همان کودکی پشتکار زیادی در انجام کارها داشتم و سختی هیچ کاری مرا مایوس نمی کرد و شاید علت اصلی موفقیت من در سوارکاری بود . من در کنار پدرم با اسب و سواری آشنا شدم و سواری ابتدایی را از پدرم آموختم تا این که در سن 14 سالگی در مانژ باشگاه شهدای فعلی که قبلا به آن فرح آباد می گفتند سوار بر اسبی به نام مینا در حال پرش بودم . لازم به ذکر است که پرش را خودم بدون مربی آموختم و چون در آن زمان موانعی برای پرش نبود، از نردبان که دو نفر نگه می داشتند و یا پتو و گاهی از در مانژ که از آهن ساخته شده بود و ثابت بود می پریدم . در سن 18 سالگی برای یادگیری سوارکاری مدرن و کامل به انگلستان فرستاده شدم اما سواری با کورس را در سن 11 سالگی در جلالیه جنب پارک لاله فعلی شروع کردم . در آن زمان سالی 2 بار و هر بار به مدت 4 هفته مسابقات کورس برگزار می شد که در آنها شرکت می کردم در کورس مقام های اولی زیادی را آوردم ولی بدترین خاطره ای که از کورس دارم در سن 27 سالگی بود که مسابقات کورس در خرگوش دره برگزار شده بود و من با اسبی به نام شهباز در آن شرکت کردم . در کنار من 19 اسب دیگر که همه خون خارجی داشتند شرکت کرده بودند اما قوی ترین این اسب ها اسب جدیدی بود که به تازگی از فرانسه آورده شده بود . مسابقه شروع شد و در تمام مسیر من نفر دوم وپشت سر آن اسب فرانسوی بودم که درباد او حرکت می کردم . می توانستم هر لحظه که می خواستم از او جلو بزنم و اول شوم اما به خاطر پر هیجان شدن مسابقه تصمیم گرفتم لحظه آخر و نزدیک به مقصد از او جلو بزنم که ناگهان در 60 متری مقصد اسب فرانسوی جلوی من سکته کرد و به زمین خورد و من هم که پشت او بودم به او برخورد کردم و بر زمین افتادم و 17 اسب دیگری که پشت سر من بودند مرا لگدمال کردند و من دچار ضربه مغزی شدم و مهره پنجم کمرم شکست و ظهر فردای آن روز در بیمارستان به هوش آمدم دخترم اشرف تنها دختری بود که از طرف هندی کاپر انگلیسی اجازه شرکت در مسابقات کورس را داشت . این حادثه موجب شد کورس را کنار گذاشته و وارد پرش شوم. در آن زمان سالی 1 بار 11 سوار کار برتر المپیک به ایران دعوت می شدند و مسابقه ای بین آنها و 14 تن از سوارکاران خوب ایران برگزار می شد ، من هم در این مسابقات شرکت می کردم . با اسب هایی به نام کاسل و جوالنا که یک بار چهارم و یک بار پنجم شدم . در کنار پرش به چوگان نیز علاقه مند شدم آن چنان که درطی 2 سال به هندی کاپ 3 نائل شدم و بسیار تیم قوی و خوبی داشتیم در آن زمان 11 تیم در مسابقات دوره ای شرکت می کردند از جمله تیم ژاندرمری. در فینال یک مسابقه تیم ما و تیم ژاندرمری روبروی هم قرار گرفتند. قرار بر این بود که تیم برنده به خارج اعزام شود و رقابت شدیدی آن روز بین 2 تیم بود و نزدیک به چوکه چهارم تیم ما 3 به 2 جلو بود که ناگهان برخورد شدیدی بین دو تیم شد و یکی از سوارای تیم مقابل چوب چوگان خود را در حال تاخت به صورت من زدو من بی هوش شدم و بر زمین افتادم و فکر کردند که من مرده ام چهار نفر تیم مقابل هم قسم شدند و با اسب از روی من رد شدند و این کار باعث شد تماشاچیان به آنها حمله کنند و بازی به هم بخورد . اما یکی از خاطرات شیرین دیگر من در پرش زمانی بود که تیمی به نام تیم ارتش های جهان تشکیل شد که در مسابقات لبنان شرکت کند و من نیز جزء تیم بودم و در آن مسابقات در رده A 2 بار دوم و شب فینال A با 2 باراژ در انفرادی اول شدم . اولین تیمی که برای مسابقات خارج از کشور بعنوان مربی تشکیل دادم پس از انقلاب و در زمان ریاست آقای سید جوادی بود که به کره رفتیم و اول شدیم و مدال طلا گرفتیم که سوارکاران من در آن تیم عبارت بودند از بابک شکی – داوود بهرامی – کاظم وجدانی و عباس مهاجر، اما بهترین خاطره من از کره سالی بود که خودم در تیم شرکت کرده بودم و مربی تیم آقای حسین تیموری بود و آقای حاج سید جوادی رئیس فدراسیون بود در آن مسابقه در کره اسب های هر یک از سوارکاران شرکت کننده در مسابقه با قرعه معلوم می شد و نصیب من اسب کهری شد که خوب هم می پرید ولی اسب یکی از سوارای تیم ها اسب نیله ای بود که در زمان تمرین دائما از کنار مانع فرار می کرد و من که به خوبی تمرین کرده بودم و آماده مسابقه بودم ناگهان در شب قبل از مسابقه ساعت 11 شب در اتاق مرا کوبیدند و دیدم که کل تیم به همراه مربی و سرپرست وارد اتاق شدند و از من خواستند که اسبم را با آن اسب نیله عوض کنم چون می گفتند تو سواری بهتری داری و از پس این اسب بر می آیی من که خیلی ناراحت بودم به اصرار آنها قبول کردم در حالی که هیچ امیدی به برنده شدن نداشتم و روز مسابقه در مانژ تمرین اولین بار شروع به پریدن با اسب کردم و با روشها وتکنیک های مخصوص خودم کاری کردم که اسب هوس فرار کردن از سرش افتاد وقتی وارد مانژ مسابقه شدم تمام تماشاچیان شروع به دست زدن کردند چرا که همه آنها این اسب را می شناختند و فکر می کردم که تا مانع 3 اخراج هستم مانع 1 را پریدم و به همین ترتیب 2 و 3 و ... وقتی از مانع 3 گذشتم دوباره همه شروع به تشویق من کردند تا این که پار کور بدون خطا به پایین رسید بعد از ظهر آن روز نیز دور دوم انجام شد و باز بدون خطا پریدم و میان 14 تیم که مجموعا 42 نفر می شدند 5 نفر بدون خطا شدیم که 3 نفر آنها کره ای و 1 نفر ژاپنی و دیگری من بودم که برای باراژ آماده شدیم و من که به اسبم زیاد اطمینان نداشتم سعی کردم که فقط بی خطا شوم و در نهایت نفر چهارم شدم اما در مورد عکس پرش من روی بشکه که به ارتفاع 2 متر و 4 سانتی متر می باشد با اسبی به نا مویامور انجام شدند خاطره آشنایی من با این اسب وtrain کردن آن برای پرش بسیار جالب است زمانی که من برای خرید اسب به ایرلند رفته بودم با این که چند راس اسب خریده بودم ناگهان در یکی از اصطبل ها چشمم به این کرنگ پیشانی سپید خوش قواره افتاد و از مالک آن خواستم قیمت آن را بگوید . مالک چهار برابر قیمت اسب هائی که خریده بودم قیمت داد وقتی علت را پرسیدم گفت که او هنوز سواری نشده و یکی از بهترین های اسب های پرشی خواهد شد و دستور داد آن را سوار شوند همین که اسب وارد مانژ شد چنان جفتکی زد و سوار کارش را بر زمین کوبید مالک که بسیار ناراحت شده بود به سوارکار دوم اشاره نمود و او نیز نقش بر زمین شد مالک اسب نگاهی به من کرد و گفت هنوز دوستش داری ؟ و من گفتم بله اگر تخفیف دهی خواهم خرید و آن آقا اسب را به عنوان کادو مجانی به من هدیه کرد در ایران ماه های زیادی را برای تربیت این اسب صرف کردم و حتی تا چند ماه سواری نمی داد و فقط با نوازش و گرداندن در مانژ کم کم آرام شد و سواری داد . و چنان شد که بالاخره عکس پرش از روی بشکه را از او گرفتم در طول دوران سواری خود چهار بار قهرمان کشور شدم و چندین بار مقام های دوم و سوم را گرفتم که در مجموع امتیاز قهرمان کشوری من از کلیه سوارکارانی که در ایران هستند تا این تاریخ بالاترین است شاگردان زیادی را تربیت کرده ام که خوشبختانه در میادین سواری بسیار خوب درخشیدند از جمله عزت وجدانی – حسین کریمی مجذوب – رضا قدیری – کاظم وجدانی - علیرضا خوشدل – اسفندیار هوشمند – فرزین فتحعلی زاده – مجید شریفی – ابوالفضل محمد زاده و ... و سوارکارانی که در تیم های من بوده اند و زیر نظر من و آموزش های من برای مسابقات خارج آماده شدند جزء اول تا چهارم بوده اند از جمله بابک شکی – کریم اصغری –مسعود برجیان – داوود بهرامی و ... در بین خانم ها سوارکارانی چون سولماز و سروناز مستجاب الدعوه – سحر و سپیده صالحی – ملیحه سنندجی و بیتا شکی بودند که در مسابقات به خوبی درخشیدند تقاضای من از سوارکاران نوجوان و جوان خوب کشورم از جمله : داوود پور رضائی – شراگیم حبیبی – بهرام وجدانی – حسام شالچیان – پوریا صفادل – نغمه خانجانی – آلاله شالچیان – محمد میلانی و مجتبی و محمد مکاری نژاد این است که پشتکار حرف اصلی را در این ورزش می زند و فکر نکنید با یکی دو بار اول شدن همه چیز تمام است و هر چیزی را در مورد سواری و پرش می دانید بدانید که حتی یک سوارکار حرفه ای نیاز به مربی ای که سال ها از او با تجربه تر است را دارد و هیچ چیز جای تجربه کسانی که سال ها در عرصه سواری فعالیت کرده اند را نمی گیرد در آخر برای همه عزیزانم آرزوی موفقیت و کامیابی در هر عرصه ای که هستن را از خدای مهربانم خواستارم .


4 آبان 1392
چاپ مطلب



ویدئوهای محبوب

مسابقات اسب عرب و مصر امارات متحده عربی - شارجه شانزدهمین کنگره سراسری تازه های قلب و عروق 25-28 شهریور ماه 1393 مسابقات زیبایی اسب عرب، مصر 1393 نوشیدن اسب مسابقات قهرمانی جهان

آلبوم گزارش تصویری خبر


8 تصویر


مطالب مرتبط

ارسال نظر

برای نظر دادن، ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید
، اگر حساب کاربری ندارید، ابتداعضو شوید.

نظرات